
سلام...ممنون از شما دوستای خوبم که یکسال و دو ماه همراه گیتار شکسته بودین.راستش
همیشه گفته بودم این ترانه ها مال یه قصیده ی قشنگه.اما حالا که قصیده داره میره گیتار
شکسته هم خرد میشه و تمام.آره به همین راحتی.دیگه ترانه نمیذارم.این آخرین پست گیتار
شکسته ست.شاید یه روزی با وبلاگی دیگه برگشتم.روزی که قصیده برگرده.از همه تون ممنونم.
این ترانه ی آخر برای شما و برای قصیده. دوستدار شما مجتبی![]()
گفتی پشیمون ٬خدانگهدار! از تو کتابم ٬عکساتو بردار
گفتم چه جرمی؟ کدوم خیانت؟ گفتی که میرم٬ از ترس عادت
گفتی که عشقها٬ همیشگی نیست به اون قشنگی ٬که تو میگی نیست
گفتم قشنگه٬ عین خیاله گفتم که برگرد٬ گفتی محاله
گفتم یه لحظه! قولت چی میشه؟ اونهمه شعرام ٬مال کی میشه؟
گفتی که قول رو٬ به بادی بسپار از توی شعرات ٬اسمم رو بردار
گفتم بشیم باز٬ لیلی و مجنون گفتی تو راضی٬ لیلی پشیمون
گفتم می میرم٬ گفتی که شاید گفتم با من باش٬ گفتی نباید
گفتی نباید ٬با هم بمونیم راه عبور رو ٬هر دو می دونیم
گفتی شنا کن٬ دنیا یه دریا عمرت رو نسپار ٬به دست رویا
گفتی صبور باش٬ گفتم چه جوری ؟ گفتم می سوزم٬ از درد دوری
گفتم من مشکی! گفتی نه قرمز گفتم بمون پس٬ گفتی که هرگز
گفتم مگه من ٬عاشق نبودم؟ همیشه با تو٬ صادق نبودم؟
گفتی که بودی ٬همیشه هستی اما چه حیف شد٬ به پام نشستی
گفتی دل من٬ جایی اسیره با تو بمونم ٬دلم می میره
گفتم قبوله٬ تو مال اونی باید همیشه٬ با اون بمونی
فدای چشمات ٬بی تو می میرم از تو دلم رو٬ پس نمی گیرم
با گریه گفتی٬ همیشه ممنون از عشق پاکت ٬نیستم پشیمون
رفتی و رفتی٬ تا بی نهایت اما نرفتم٬ از ترس عادت
گفتم پشیمون٬ خدا نگهدار عکسات همیشه ٬موند روی دیوار
تمام زندگی من تقدیم به تو قصیده ی مهربون
پایان
سلام٬ممنون از نظرهای قشنگتون.به خیلی از دوستایی که سر زدم جوابم رو ندادن.![]()
ترانه ای که امروز می ذارم موضوعش درباره جنگ و فقره.البته ارتباط کاملی داره با ترانه ی
تصور کن اثر یغما گلرویی!همین چند روز پیش گفتم.یعنی راستش اصلا قرار نبود ترانه باشه.
بیت اول رو نوشتم و یهو دیدم اینهمه بیت شده.ببخشید یه کم ضعیفه وزنش.بهرحال امیدوارم
خوشتون بیاد.مطب زیر ترانه رو هم حتما ببینین.![]()
![]()
به دور و بر نگاه کن٬ بغض واسه گریه کم نیست
نگو هوا چه خوبه٬ نگو که جایی غم نیست
روزنامه ها رو خوندی؟ عکسای جنگ و بوش رو
خوندی به دار کشیدن٬ بانوی تن فروش رو٬
خوندی که توی کنکور٬ آینده ها ورق خورد؟
خوندی سونامی اومد٬ آدمکا رو هم برد؟
اخبار ساعت نه٬ فقط اخبار جنگه
رو هر بوم شکسته ٬نقش گل و تفنگه
می دونی که محبت٬ حماقتی بزرگه؟
شنیدی که خیابون ٬پر از شغال و گرگه؟
تو کوچه های پرسه٬ حراج قتل و جرمه
کشتن یه همصدا رو٬ تو کوچه ای پر از مه
آی شاعر همصدا٬ چی رو تصور کنم؟
با چه امید ذهنمو٬ از خوبیا پر کنم؟
تصورش بعیده ٬جهان بدون باروت
بدون نفرت و جنگ٬ بدون بمب و تابوت
نه! شاعر همصدا٬ اینا همش یه خوابه
نگاه بکن پشت سر٬ هر چی پله خرابه
وقتی که سرزمینت٬ هنوز اسیر جنگه
با چه امید میگی که ٬دنیا هنوز قشنگه
خودکشی نهنگها٬ انگار یه جور هشداره
می خوان بگن که کم کم٬ آخر روزگاره
بیا تصور کنیم ٬فردا جهان نباشه
کسی گاز اشک آور٬ تو چشمامون نپاشه.....
اما امروز توی پستم می خوام یه مطلب جالب هم بذارم.اونم مربوط به نظرات شما دوستهای
خوبمه.دلم می خواست بدونم کی از همه بیشتر برام نظر گذاشته.شما فکر می کنین کی
باشه؟من کاملا آمار گرفتم.البته از کسایی که بیشتر از ۵ بار به من سر زدن.در آخر فهمیدم
که امیتیس عزیزم با ۳۷ نظر بیشترین نظرات رو برام گذاشته.این در حالیه که فقط ۶ ماه از
آشنایی من باهاش میگذره.البته امیتیس غیر از این به خاطر دوستیش با قصیده خیلی خیلی
به من کمک کرده.ممنونم ازت.
اما رتبه ی دوم مال شادمهر عزیزم که با ۲۹ نظر دومه.هر چند شادمهر هم دیگه بهم سر
نمی زنه.بابا بخدا جواب کامنت هامو بدی چیزی نمیشه.ممنونم ازت.
و اما رتبه ی سوم مال دوست عزیزم ترانه خانومه با ۱۸ نظر.راستش ترانه خانوم ۳ ماه میشه
که جواب کامنت های منو نمیده.خوبه اینو بدونین که ترانه اولین نفر توی پیوندهای وبلاگم
بوده.ترانه خانوم دل گیتار شکسته واسه نظراتت خیلی تنگ شده ها.....
دوستان دیگه ای هم بودن که نظرات زیادی داشتن اما وبلاگشون هک شده و من خبری
ازشون ندارم.در پایین لیست کامل دوستهای خوبم رو میذارم تا ببینین.
۱) امیتیس (هو یار) : ۳۷ کامنت
۲) شادمهر(شادمهر و سوتی) : ۲۹ کامنت
۳)ترانه(جیغ) : ۱۸ کامنت
۴) نازنین ( شینی استار): ۱۴ کامنت
۵) گلاره ( کسی که مثل هیچ کس نیست) : ۱۱ کامنت
۶) حامد( من و تو) : ۷ کامنت
۷) جوجه: ۹ کامنت
۸)حامد( من و تو) : ۸ کامنت
۹) سارا ( دلتنگی های سارا) : ۸ کامنت
۱۰) مریم(سیل اشک) : ۵ کامنت
۱۱)شقایق ( گل همیشه عاشق) : ۴ کامنت
با تشکر از همه ی شما دوستای گلم باید بگم یه نظر هست که برام قدر یه دنیا ارزش داره
اونم چیزی نیست جز نظر formool mc که توی پست ویژه ی عید فقط یه بار نظر گذاشت.![]()
بهرحال بازم پیشم بیاین.همین که ترانه هامو بخونین کلی ارزش داره واسم.ایمدوارم باز
هم شما رو توی گیتار شکسته ببینم.دوستدار شما مجتبی![]()
![]()
سلام...ایندفعه در فاصله ی یکروز دوباره مینویسم.نمی دونم یهو هوس کردم یه ترانه بذارم
توی وبلاگ.این ترانه رو هفته ی پیش تو یه شب تاریک گفتم.توی سکوتی عجیب که بدجور
می ترسوند.من خواستم با این ترانه سکوت رو بشکنم.این ترانه شاید در نظر اول یه ترانه ی
عاشقانه ی معمولی باشه.اما من منظورهای دیگه ای هم از این ترانه دارم.امیدوارم درک
کنین.بازم به گیتار شکسته سر بزنین.تمام دنیای من تقدیم به قصیده ی قشنگم که با صدای
قشنگ قدمهاش سکوت سنگی زندگی منو شکست.دوستت دارم![]()
اگه گیتارم بخواد که کوک باشه
اگه خونه مون پر از سلوک باشه
چه سکوت های که میشکونم برات
چه ترانه ها که می خونم برات
اگه خورشیدک بازم طلوع کنه
اگه ابرک گریه شو شروع کنه
من چه چله ها میشینم واسه تو
چه ستاره ها می چینم واسه تو
کاش بشه نقاشی ها رو رنگ کنیم
کاش بازم با گرگ قصه جنگ کنیم
شیشه ی عمر شبا رو بشکنیم
سر بوسه ها بازم جر بزنیم
اگه کوچه مون همون بن بست باشه
اگه خوبی همونی که هست باشه
اگه هر نت دوباره پیدا بشه
اگه هر خوابی پر از رویا بشه
چه سکوت های که میشکونم برات
چه ترانه ها که می خونم برات
کاش بازم بیایی عروسک زیبای کودکی ها![]()
پارسال روز پدر گفتم.میخوام بذارمش تا تقدیم بشه به همه پدرای مهربون دنیا...چه
اونا که هستن و چه اونایی که رفتن...پدر روزت مبارک![]()
پدر مرد نمونه پدر آقای خونه
پدر معنای عشقه٬پدر هنوز جوونه
پدر پاهای خسته ت٬پدر دل شکسته ت
پدر دستای پاک و بی ریا و پینه بسته ت
چه سختی هایی دیدی٬به اینجا تا رسیدی
واسه خوشبختی ما٬ بگو چیا کشیدی؟
پدر خودت امیدی٬ پدر صبح سپیدی
چرا به من نگفتی ٬ چه سختی هایی دیدی
اگه قابل بدونی٬ اینم چند شاخه میخک
همه روزا واسه تو ٬ پدر روزت مبارک!![]()
سلام...ممنون از شما دوستهای مهربون نمی دونم چه جوری بنویسم ![]()
وقتی ذهنم آشفته ست.امشب نمی دونم چرا یه جوری شدم.یه جورایی دلم گرفت
و خواستم بنویسم.نمی دونم چرا؟هوا خیلی گرمه ولی نمی دونم چرا یهو تنم سرد
شد.امروز یه نگاه به پشت سر کردم.ولی نمی دونستم چی گذشته؟ چی شده؟به
این فکر می کردم چرا و چه جوری عاشق شدم.اصلا واقعا عشق همینه یا این یه
حس بچگانست.دوباره بی قرار فردا شدم.دوباره فکر تو زد به سرم.به اینکه الان بدون
من چیکار میکنی.شاید خیلی مسخره باشه.ولی الان که یک روزم نمیشه خبری ازت
ندارم دلم قدر یه دنیا تنگ شده.مدام دلم شور میزنه
.امروز آهنگ
گوش دادم.نمیدونم چرا این آهنگ منو یاد تو میندازه.شاید چون اونم گذشته ها
رو مرور میکنه.شاید چون ملودیش یه جورایی فریاد میزنه نرو! کاش میدونستی
چقدر دوستت دارم.![]()
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه دنبال تو می گردم دنبال یه تکیه گاه.........
اما ایکاش سکوت شیشه ای منو هم صدای تو میشکست.کاش هزار و یکشب
من هم پر از صدای توبود.سردرد امونم رو بریده.یادته از مزرعه ای خیالی میگفتم
که بدون تو ساکن اون بودم.مزرعه انگار سوخته.خودم مزرعه رو به اعتبارچشمات
آتیش زدم.جاش یه کلبه ساختم.
اونم خیالی اما پر از امید.اما کلبه ی من کم کم داره از رویاها خالی میشه.دیگه روی
دیواراش قلبی نقش نبسته.شاید فقط بخاطر اینکه من حتی تو رویا هم تنها موندم
با اشکها....![]()
تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من
بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن
چقدر غریبه شدی برام.میدونی؟ اون تصویر مبهم دیگه نیست.انگار رفته.راستش
یادگاری خوبی نبود.تو این ماجرا نگاه ها نقشی نداشتن.من پی نگاه تو و تو از
نگاه من فراری.کاش یه بار بذاری نگاه ها کار خودشونو بکنن.چی بگم از نگاه هایی
که روز به روز داره ناامیدتر میشه.
نگاه ناامید به آیدی خاموشت...نگاه ناامید به صفحه ی گوشی واسه اس ام اسی
که هنوز نرسیده نگاه نا امید به خیابونی که هنوز گوشه گوشه ی اون تو رو یادم
میاره.آره...کاش این نگاه ها هم سهمی داشتن.ایکاش ستاره ها هم تو بازی ما
میدرخشیدن......ایکاش....![]()
با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره نذار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره
نمی دونم چرا باور نداری.چرا نباید عاشق شد.چرا همه همینو میگن.کف دست
راستت رو نگاه کن.میبینی؟ نوشته 18!یعنی موعد عاشق شدن... یعنی پیوند دستها...
چرا همه باید با فکر عاشق بشن.مگه نه که عشق یعنی بی تو هرگز! خب حالا منم
روز و شبم.کل ترانه هام شده همین.بی تو هرگز.حتی تصورش هم منو دیوونه میکنه.
تو که نمی دونستی تا همیشه یعنی کی...شاید بدونی هرگز یعنی چی؟ کاش میشد
به فرداها سفر کرد و همه چیز رو دید.کاش بتونی درک کنی که زندگی مثل یه پرنده
می مونه که من یه بال این پرنده ام و تو.....![]()
منم و یه آسمون بی دریغ منم و یه کوره راه ناگزیر
ای ستاره ی شبای مشرقی پر پرواز منو ازم نگیر
شاید عجیبه که چرا یهو اینارو نوشتم.راستش خودم هم نمیدونم.شاید چون از این
دیوار سنگی خسته شدم.میدونی.من نمیخوام پنجره باشم.تو هم نمیخوام پنجره
باشی.میخوام پرواز کنم.با تو بریم یه جای دور...جایی دورتر از کوچه های بچگی...
اونور مزرعه جنون...بریم و بریم...چقدر خوبه...سوار دستهای احساس میتونیم به
حقیقت برسیم.بخدا سوگند حقیقت همین رویایقشنگه.اگه میخوای همبازی رویاها
باشی.اگه هنوز فکر پرواز داری.اگه از این دیوار سنگی خسته شدی.دستاتو بده به من.
عشق نباید زیر دیوار بمیره.بیا با من...بیا ..................![]()
اسم تو برای من مقدسه تا نفس تو سینه پرپر میزنه
باورم کن که فقط باور تو میتونه قفل قفس رو بشکنه
منم و یه آسمون بی دریغ منم و یه کوره راه ناگزیر
ای ستاره ی شبای مشرقی پر پرواز منو ازم نگیر
اینم یه ترانه ی قدیمی از خودم...برای تو چ...... مهربون من!![]()
![]()
![]()
![]()
دلم گرفت وقتی که تو ٬گفتی عاشق نمیشم
گفتی دیگه جمعه شبا٬ سنگی نزن به شیشم
دلم گرفت وقتی که تو٬ گفتی که عشق کدومه
دلم گرفت تا فهمیدم٬ کار دلم تمومه
دور دلت دیواری بود٬ با خشت های محکم و سفت
تا گفتی عاشق نمیشم٬ یه جورایی دلم گرفت
خیال میکردم همیشه ٬ته دلت یه چیزی هست
که قلب من بی ادعا٬ به پای عشق تو نشست
دلم می خواد تو گریه هام ٬برام یه شاه پری بشی
من می میرم اگه یه روز٬ تو مال دیگری بشی
دلم گرفت تا گفتی که٬ روز وداع داره میاد
گفتی که روز رفتنم٬ بی اطلاع داره میاد
خواستی پری من نشو ٬پری که مال هرکی نیست
خواستی فراموشم بکن٬ عاشقی هم زورکی نیست
وقتی برای قلب تو٬ منم شدم مثل همه
وقتی که این ترانه ها٬ برای چشم تو کمه
باید برم باید برم٬ آخر عشقها رفتنه
تصویر من کم کم داره٬ تو قاب چشمات میشکنه
فرقی نکرده ماجرا ٬هنوز تو رویای منی
حتی اگه خودت نخوای ٬عروس زیبای منی!

سلام...ممنون از دوستانی که بهم سر زدن و اون دوستان قدیمی که دیگه سراغی از گیتار
شکسته نمی گیرن.
توی این مدت خیلی فکر کردم به اینکه ترانه هام داره کلیشه میشه
واسه همین فکر کردم سبکهای جدیدی رو هم امتحان کنم و موضوع ترانه ها نیز متنوع تر
باشه. در کل من اعتقاد دارم سیاست مال شعر نو و شعر کلاسیکه نه ترانه. ولی دیدم بهتره
با زبان خودم از شرایط بگم.از خفقانی که هست.از رعب و وحشتی که حتی توی خیابون هم
مردم رها نمیکنه.از مردمی که انتظار دارن هر لحظه چند تا بی مغز بریزن تو خونه شون و
وسیله ای رو که حتی مردم توی سوماترا و آنگولا خیلی راحت استفاده میکنن رو ازشون
بگیرن.این ترانه حال و هوای طنز داره.ولی یه کم فکر کنی می بینی ما خیلی بدبخت تر
از ایناییم.قرار نبود سیاسی بشه.
بهرحال این ترانه رو میذارم به این امید که هم یه ذره
خالی بشم هم ترانه هام کمی نو بشه.به طرفداران ترانه هم توصیه میکنم که حتما کتاب
(مرا به خانه ام ببر) که شامل مصاحبه ی ایرج جنتی عطایی و یغما گلروییه رو بخونن.نکات
جالبی داره.این ترانه و عکسهاش تقدیم به شما تنها ترین مردمان دنیا![]()
اینروزا هرکی شعر میگه٬ میگن که مطربه غناست
اینروزا عشق و عاشقی٬ جرم تموم عاشقاست
میگن که حرف ما دروغ٬ حرف اونا میگن که راست
میگن آخه دست ما نیست٬ هرچی که هست دست خداست
میگن یه راه داره خدا ٬میگن که کشتن صداست
میگن که لیلی مجنونه٬ جاشم بین دیوونه هاست
اگه یکی گه بمون ٬میگن که موندن اشتباست
میگن آخه دست ما نیست٬ هرچی که هست دست خداست
بدبختی این سرزمین ٬میگن که مانتوی کوتاست
عشقو از عاشق میگیرن٬ بی دغدغه بی کم و کاست
میگن که نفت میخواین چیکار؟فقط خدا پشت و پناست
میگن آخه دست ما نیست٬ هرچی که هست دست خداست
میگیم نجنگیم صلح کنیم ٬خب مردنم یه جور بلاست
میگن که هرکی خوش باشه ٬تموم عمرش به فناست
میگن که هرچی ما داریم٬ همه مال همسایه هاست
میگن آخه دست ما نیست٬ هرچی که هست دست خداست
به ما میگن آدم شدین ۲همینه که جرم شماست
تنها راه نجاتتون٬ جمع کردن ماهواره هاست
میگن شما فرق می کنین٬ حسابتون از ما جداست
میگن آخه دست ما نیست٬ هرچی که هست دست خداست
میگم یکی کمک کنه ٬بگه که این خدا کجاست؟
خودش بیاد بهم بگه ٬حسابم از همه جداست
موقع این سوال که شد٬ تموم دنیا بی صداست
میگن آخه دست ما نیست ٬هرچی که هست دست خداست


روش.حالا که راحت شدم می خوام منظم آپ کنم.یه تغییرات ظاهری هم توی وبلاگ دادم.
امیدوارم خوشتون بیاد.این چند روز من برای امتحان دانشگاه آزاد رفته بودم یزد.سفر خیلی
جذابی بود.موقع رفتن به خاطر امتحان خیلی استرس داشتم و زیاد حواسم به اطراف نبود.
اما صندلی بغلی ما یه دختربچه ۲ ساله بود که کلی باهاش بازی کردم.حدود حوالی ساعت
۱۱ شب بود که تو جاده ی تاریک یه اتوبوس دیدیم که آتیش گرفته.توی کویر سوختن آتیش
خیلی ترسناک بود.به هرحال هرجوری بود رسیدیم کاشان.سرزمین اجدادی من! اما از
نیاکانم خجالت کشیدم.برای دستشویی نفری ۵۰ تومن میگرفتن.هوای خشک کویر کم کم
داشت از پا درمی آورد منو!ساعت ۵:۳۰ صبح بود که رسیدیم یزد.توی خونه ی دانشجویی
یکی ازفامیلامون ساکن شدیم.ساعت ۴ کنکور رو دادم.خیلی بدددددددددددد!
شب رو شروع کردیم به گشت زدن توی شهر.بعد از سوغاتی و.....شب رو همونجا خوابیدیم.
شب یزد بااینکه میگفتن سره ولی خیلی هم گرم بود.مردم یزد خیلی مهربون بودن.ولی
حرف پول که وسط میومد مهربونی یهو غیب میشد.صبح هم توی یزد گشتیم.اینقدر گرم بود
کههر ۱۰ متر یکبار باید آب میخوردیم.واقعا شبیه جهنم شده بود.آفتاب هیچ وقت توی یزد آدم
رو تنها نمیذاره
.
ساعت۱:۳۰ جمعه به سمت رشت حرکت کردیم.توی ماشین انواع و اقسام
موجودات بودن.سرباز زاهدانی که یه بسته تریاک همراهش بود.پیرزن غرغروی یزدی که تا
رشت با ۸ نفر درگیر شد.دختر زاهدانی که شاگرد راننده تمام راه باهاش دعوا داشت که
کس و کارت کیه؟ آخرش هم دختره توی تهران جیم شد.و.....! بهرحال ما با هزار سختی و
کولر نیمه خراب ساعت ۶ صبح جمعه رسیدیم رشت.وقتی از اتوبوس پیاده شدم دیگه از
چهره ی تکراری رشت خسته نبودم.دلم می خواست بازم بارونش رو ببینم.در کل اگه یزدی
های عزیز ناراحت نشن فکر میکنم سطح فرهنگ رشتی ها خیلی و خیلی بالاتر از یزدی ها
و حتی دیگر شهرهاست.درسته بر علیه رشتی ها جو سازی شده ولی شخصیت اونها
خیلی نزدیکتر به تمدن انسانیه.راستی یادم رفت بگم هر چقدر توی رشت بارون زیاده توی
یزد موتورسیکلت فراوونه.که متاسفانه بیشتر اونها خیلی اذیتمون کردن.اونها با غیر یزدی ها
بدن.بهرحال من اگه رشته ی اولم قبول بشم باید برم تفت یزدکه میگن خیلی خوش آب و
هواتر از یزده.البته فکر نکنم قبول بشم.اما دوست دارم برم تفت.شاید اونجا بتونه پله ی
موفقیت من باشه.ولیهرگز رشت روفراموش نمیکنم.رشت بهترین شهر دنیاست.ترانه ی زیر
رو هم توی کویر گفتم.بهرحال همیشه دوستت دارم قصیده و هم تو را رشت!
بانوی مقدس من٬ بی تو مثل برگ زردم
گریه رو بس کن عزیزم ٬دیگه دارم برمیگردم
بانوی مقدس من٬ واسه برگشتن دعا کن
زیربارون٬ زیر لبهات٬ اسممو بازم صدا کن
بانو٬ شبهای کویری٬ بی تو خیلی سوت و کوره
من یه روزی برمیگردم٬ گرچه این راه خیلی دوره
اینورا ٬غروب جمه٬ هیچ وقت بارون نمیباره
اینجا آسمون جز آفتاب٬ انگاری چیزی داره
بهم خودت بگو که٬ دروغ میگه ستاره
آخه میگن قصیده٬ دیگه دوستم نداره
بانوی مقدس من ٬زیر اون درخت لیمو
اسممو زمزمه کن باز٬ زیر اون گلهای شب بو
بهتراز هرکی میدونی ٬من مال اون سرزمینم
منتظرباش ٬منتظرباش٬ برمیگردم نازنینم
سلام هربار پست هام دیرتر از قبل نوشته میشه.درسها دیگه خیلی داره فشار میاره.
اگه کنکور تموم بشه چه چیزا که تو وبلاگ نمی نویسم.بالاخره تونستم آپ کنم.
این ترانه تازه ترین ترانه ی دفتر ترانه هام بود.مربوط میشه به دوشنبه ی سه هفته
پیش که حالم از بعضی حرفا و صحبت ها گرفته بود.تو باز هم از رفتن گفتی و من
باز هم از موندن.گاهی وقتا باید زندگی رو به دست لحظه ها داد و من اینکارو کردم و
تو موندی.اگه این ترانه از نظر قافیه و وزن مشکل داره واسه اینه که خیلی فی البداهه
گفتم.اما بعد از این ترانه انگار ستاره ها و مسافرا و آدما کارشون رو کردن و اونکه
می خواست بره نرفت. هر چند این ترانه رو اون هیچ وقت نخوند اماانگار ستاره ها وقتی
زیر لحاف شب خوابید بود اینو توی گوشش زمزمه کردن و یکصدا خوندن:
تو رو خدا نرو! ![]()
آی آدما٬ آی غنچه ها٬ آی کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
پیاده ها ٬سواره ها ٬مسافرای جاده ها٬ تو رو خدا بگین نره
تو رو خدا بگین نره٬ اگه بره٬ من حرفامو به کی بگم؟
آخه من هم عاشق شدم٬ داره میره ٬من چی بگم؟
آهای شبا ٬ستاره ها٬ ترانه ها٬ اگه بره٬ قشنگی ها رو میبره
آی آدما٬ مسافرا ٬پنجره های کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
عاشق شدم ٬اون می دونه٬ واسه همین داره میره
اگه بره٬ کی تو شبام٬ شعرام رو از من می گیره؟
نرو ٬بمون٬ اگه کمم ٬عاشق شدم خیلی زیاد
یادش به خیر٬ چه زود گذشت ٬اون اولا یادت میاد؟
مترسکی غریب بودم ٬تنها بودم٬ ساکت و بی صدا بودم
قشنگ بودی٬ بچه بودم٬ از آدما جدا بودم
یه حرفی موند٬ توی دلم ٬بهت بگم ٬از روزی که گفتی میرم
خواستم بگم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم
نه خنده ها٬ نه گریه ها٬ نه اونهمه ترانه و گلایه ها
هیچی به یادت نمیاد٬ نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها
داره میره ٬تا دوباره٬ ساکن اون شبها بشم
تو باغ سرد لحظه هام٬ مترسکی تنها بشم
عمر منم با رفتنت ٬انگاری رو به آخره
منم می خوام عاشق بشم٬ تو رو خدا بگین نره
می خواد بره ٬تنها بره٬ تو فکر راه سفره
آی آدما ٬ستاره ها ٬مسافرا٬ تو رو خدا بگین نره
من پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
(فروغ فرخزاد)![]()

سلام...خیلی وقت بود آپ نکردم.دلم می خواست اما وقتش نبود.کنکور بلای جون خیلی ها
شده.این ترانه یکی از عزیزترین ترانه هامه.چون واسه کسی گفتم که همه ی ترانه هام
متعلق به اونه.کسی که اگه نباشه دیگه این وبلاگ هم نیست. این ترانه واسه ی تولدشه!
امیدوارم هزار سال زندگی کنی.تقدیم به تو قصیده ی قشنگم .بیت آخر هم به خاطر این
ناتمومه که نخواست اسمش رو بذارم.شما هر چی خواستین تو جای خالی بذارین.![]()
وقتی دنیا اومدی توی هفتمین شب اردیبهشت
یه فرشته اومد و اسمتو رو دلم نوشت
وقتی یه قصیده ی ناز توی دنیا پا گذاشت
توی آسمون قلبم با چشاش ستاره کاشت
قلب تو مثل یه دریا موی تو ابریشم ناب
ابروهات رنگین کمون و لب تو داغ مثل آفتاب
چشم تو به رنگ شب بود صدات صدای بارون
از همون اول قصه ما شدیم لیلی و مجنون
وقتی شونزده ساله بودم من تو رو دوباره دیدم
اون ستاره ای که کاشتی من اونو دوباره چیدم
تو بخوای نخوای قصیده عروس ترانه هامی
تو همون پناه پاک و محکم بهونه هامی
این که ما به هم رسیدیم کار اون فرشته بود
توی یه کتابی خوندم شعر زیر نوشته بود
نگین اردیبهشت خوش اومدی به دنیا
تولدت مبارک خیلی بزرگی زیبا
ای قصیده ی قشنگم تو نگین هفتم اردیبهشتی
واسه من دخترک معصوم و پاک بهشتی
موقع تولد تو میگن سال نهنگ بود
هدیه ی خدا به دنیا یه قصیده ی قشنگ بود
ای قشنگترین ترانه به ترانه هام نکن شک
دختر رویایی من باز تولدت مبارک
بردن اسم تو ممنوع اما باز روی لبامه
هنوزم شب موقع خواب میگم شب به خیر .....!![]()
M![]()
![]()
![]()
C
سلام...سال نو مبارک!ممنون از شما دوستایی که بازم بهم لطف داشتین.شاید فقط من
اینجوری باشم٬راستش غروب جمعه که می رسه یه جورایی دلم می گیره. نمی دونم چرا؟
ترانه ی زیر رو توی یه غروب جمعه گفتم که هر چی منتظر قصیده موندم نیومده بود. فکر
کردم بد نیست بذارم تا شما هم بخونین. من شاید یه مدت نتونم آپ کنم. یعنی وقتی اون
حوصله ی نوشتن ندارم. امیدوارم فراموشم نکنین.![]()
توی یه غروب جمعه ٬آسمون بغض کرده بدجور
هیچ کی اینجا پیش من نیست٬ خونمون تاریک و بی نور
پشت پنجره می شینم٬ گیتارو به دست می گیرم
می خونم تا وقتی که تو٬ بدونی بی تو می میرم
چیک و چیک بارون می باره٬ آسمون دلش گرفته
آخه خورشیدک اونم ٬با غروب جمعه رفته
پنجره بخار گرفته ٬می نویسم روش قصیده
گنجشکی که تو حیاط بود ٬اسمتو تا دید پریده
کجای غروب جمعه ٬تو چکاوکم نشستی؟
می دونم که حتی بی من٬ دل به گلدونی نبستی
کاشکی بودی تا می دیدی٬ که چقدر من بی تو تنهام
کاش می دیدی بی حضورت٬ خیس و بارونیه چشمهام
کاش بودی تا توی کوچه٬ می زدیم دو تایی پرسه
دلم از غروب جمعه٬ با تو دیگه نمی ترسه
اما این فقط یه رویاست ٬نه تو هستی٬ نه یه کوچه
پشت پنجره دل من٬ فکر لحظه های پوچه
روی پنجره دوباره٬ اسمتو بخار گرفته
تو نیستی ٬اما انگار٬ که غروب جمعه رفته